علی جون بهونه زندگی
من خدا رو هر شب این ثانیه ها به تماشای تو دعوت میکنم
دارم حست میکنم...
این چه احساسیه که من و تو مثل همیم
از همه دنیا جدا
نه زیادیم و نه کمیم
دارم حست میکنم
لحظه لحظه با منی
تو تموم لحظه هام تو هوا پر میزنی
دارم حست میکنم توی بیداری و خواب
دل واسه تو می زنه با یک دنیا تب و تاب
این چه احساسیه که بی تو آروم ندارم
حتی وقتی با منی باز تورو کم میارمدارم حست میکنم
خیلی نزدیکی به من
خودتو نشون بده
عاشقونه حرف بزن
دارم حست میکنم مثل روزای قدیم
هنوزم کوچه ی عشقو من و تو خوب بلدیم
این چه احساسی که بی تو آروم ندارم
حتی وقتی با منی باز تورو کم میارم
این چه احساسیه که واسه من مقدسی
تا دلم تورو میخواد تو به دادم میرسی
دارم حست میکنم
لحظه لحظه با منی
تو تموم لحظه هام تو هوام پر میزنی
دارم حست میکنم توی بیداری و خواب
دل واسه تو میزنه با یک دنیا تب و تاب
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
که مـرد هـمـیـشـه مــحبـوب مـن
چــقدر “دوســتــت دارم”
در تــنـگـــاتـنـگ آغـــوش امــن “تو”
چـــه لـــذتی از زن بـــودنم می برم !




از حس جو گیری دوساعته هم بدم میاد که بشینم و برای مادرم بنویسم
اونم منیکه از فرط درگیری یه هفته بود که با مادرم حرف نزدم .......
اما یه چیزایی یادم میاد که شاید واسه همه مشترک باشه ......
از کل بچگیم یه جمله از مادرم هنوزم منو بچه میکنه
یادمه یه روز که املا نوزده شدم واسه اینکه کلمه ی فراهم رو" فراحم " نوشتم
مامانم که از سر ِ کار خسته اومده بود با ذوق گفت :
بگو املا بیست شدی تا چیزی که واست خریدم رو بهت بدم
سرمو انداختم پایین گفتم نوزده شدم .....................
مامان به خندش ادامه دادو گفت نوزده هم برادر بیسته
هدیه ای که بهم خریده بود رو داد بهم ........
با اکراه گرفتمش ...
تو چشام نگاه کرد گفت :
اگه یه روزی واسه درس خوندن شما لازم باشه ناخن های دستم رو بفروشم
(چشاشو بست و دستشو جلو اورد )
بهشون میگم : بکشید زود تر، تا بچم از درس عقب نمونده .......
.....
هر کدومتون حتما یه چیزی از مادرتون مونده که
تو تموم روزاییکه خیر سرمون رو پامون وایسادیم ما رو تا جا داره یاد ِ آغوشش بندازه
....................................
یه حسی وسط آهنگ " بمان مادر ِ داریوش " تو کودکی
یه حسی شبیه صورت اکبر عبدی تو فیلم مادر که تا مادرش رو میدید لرزیدنش قطع می شد
یه چیزی شبیه گریه کردن وقتی که میگفت :
مــــــــــــــــــــادر ... مرد از بس که جان ندارد
یه چیز لعنتی ... مث بوی چادرش .. هر چقدرم که با دین مشکل داشته باشی ....
یا تُن صداش وقتی که لالایی می خوند .......................
وقتی عکسای جوونیش که سیاه سفیده رو میبینی و الان که موهاش رو رنگ میکنه
چروک ِ دستش رو پنهون می کنه ........
.
.
.
هی ... هر کی که هستی .......
رئیس فلان کارخونه ای ... یا یه آپاراتی که تنش همیشه بوی روغن سوخته میده
هر بار که کمرت رو صاف کردی ...
هر بار که معشوقت داشت بازوت رو می بوسید به جای واکسن هات رسید
هر بار از جلوی طلا فروشی با جیب خالی رد شدی و دیدی یکی شبیه مادرت
به ویترین زل زده
بدون مادرت از خودش زده ... تا تو از آیندت نزنی....
پاره پوشیده که جای وصله .... لباس نو به تنت کنه ....
درد کشیده .... زحمت کشیده که توی تمام عکسای مونده از تولد های کودکیت
یه خنده خوش نقش و نگار به لبت باشه ........................
ببین ... مادر پیر میشه ........... بخوای نخوای قدش آب میره ... چشاش گود میره
واسه یه شب .... هواشو داشته باش ... هوای خیلی از شباتو داشته ..............
چرک نویس های هومن شریفی

مادر و مادر شوهر عزیز
روزتون مبارک
مثل باران چشمهایت دیدنی است ،
شهر خاموش نگاهت دیدنی ست ،
زندگانی معنی لبخند توست ،
خنده هایت بی نهایت دیدنی ست...

عید امسال خیلی خوب بود خدارو شکر ولی امان از دست شیطونیهای علی که تا ازش غافل میشدیم مثل شست تیر فرار میکردو بابای بیچاره باید دنبالش میدویید ماشاالله به علی با این همه انرژی که از صبح تا شب در حال بازی و دویدن بود

بهار آمد تا بگوید :
حتی اگر نمی شود که همیشه سبز ماند ،
ولی می توان دوباره و دوباره و دوباره ،
سبز و پر شکوفه و پر از جوانه شد ..

دوستای گلم این لینک اهنگ زیادی از باران هستش
من عاشق این اهنگ شدم
اینجا میزارم هر کی دوست داشت دانلود کنه
Baran (ShabNava) Ziadi.mp3 26-Feb-2013 09:30 5436k
نوروز مبارک 
سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
چون همیشه امیدوار و...






لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید
رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن
روزهایت رنگارنگ

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نو مبارک

لطفا بگین کدوم بهتره؟؟؟
اگه مدل بهتره و قشنگ تری هم سراغ دارین میشه عکسشو برام بذارید
بیشتر موی کوتاه.
ممنون که کمکم میکنید انتخاب بهتری داشته باشم.
ادامه مطلب
مامان جون این روزا هوا انقدر الوده هست که کوه دیده نمیشه اسمون تیره شده و ما هم توی خونه حبس شدیم هر روز هم اوضاع بدتر میشه
دلم برات میسوزه که مجبوری توی این شهر زندگی کنی
این پست رو امروز تو ف.ی.س بوک دیدم گذاشتم تا مامانای دیگه هم مطلع بشن
چی داره توی تهران بر سر ما می اید
این همه ذرات معلق تو هوا چی بر سر ریه هامون میاره. از ترس سرطان من اصلا شما رو نمیبرم بیرون و تو همین خونه یه جور سرت و گرم میکنم حتی فقط دکتر هم داشتین برای قد و وزنت ولی نبردمت
مامان جون ما رو ببخش که شهر محل زندگیت انقدر غیر قابل تحمل شده حتی برای نفس کشیدن
پسرکم این روزا خونه ما میزبان یه فرشته کوچولوی بیمار هستش
علی جونم امیدوارم وقتی بزرگ شدی و این پست و خوندی یه لبخند بزنی و بگی خدایا شکرت که زهرا خوب شد
خدای من چه قدر سخته الکی بخندی وقتی نگاهش میکنم نفسم سنگین میشه قلبم درد میگیره ولی یه لبخند مصنوعی روی لبام میشینه تا نکنه مامانش ناراحتش بشه این روزا حال خوبی ندارم جو خونمون سنگینه خدا جونم خودت به مامان و باباش رحم کن حتما عکسشو میذارم تو این پست

دومین سالگرد پدر بزرگ علی هم گذشت اصلا باورمون نمیشه دوساله که قرار دیدارمون میشه بهشت زهرا قطعه ۳۱۲
دیشب خوابشو دیدم چه قدر بعضی از خوابها خوبن
روحش شاد
۵شنبه رفتیم سر خاک بازم دلمون گرفت اشکمون سرریز شد چه قدر جای خالیش تو خونه حس میشه
مخصوصا الان که رسول هم رفته خارج از کشور برای کار و هر ۳ ماه یک بار میتونه بیاد بیچاره مادر همسری خیلی تنها شده روز شماری میکنه عید بیاد و همراش رسول هم برگرده
ممنون از دوستای خوبم که توی این چند وقتی که نبودم سر میزدن و حالمو میپرسیدن مخصوصا از فهیمه جون
در گیر بیمارستان و عمل مادر همسری بودم (ایکن عروس خوب)![]()
خدا رو شکر همه چیز به خوبی ختم به خیر شد![]()
همسری هم که دوهفته رفته بود ماموریت و من شده بودم مرد خونه![]()
علی هم که تا دلش میخواست توی این روزای پر از مشغله اتیش سوزوند![]()
الان همه چی اروومه و ما برگشتیم خونه خودمون(ایکن هیجا خونه خود ادم نمیشه)![]()
توی این مدت علی یه سری حرف زشت یاد گرفته بود که تا الان حدود ۵ روز میشه که دارم این حرف ها رو از سرش میندازم ای وای که چه قدر باید مواظب حرف زدنمون باشیم که خدای نکرده یه حرف بد ازش بیرون نیاد که گفتن ما همانا و تکرار کردن علی همانا
خدا رو شکر که خودش هم داره همکاری میکنه و کلمات جایگزین به جاش به کار میبره
چه قدر هم خوب

این روزا غذا خوردنت یکم بهتر شده و یه کوچولو صورتت تپل شدی
این تغییر و وقتی داشتم عکسا رو از دوربین میریختم تو کامپیوتر متوجه شدم .
هزار ماشاالله مامانی همین طوری غذا بخور تا یکم جون بگیری خسته شدم از بس هرکی دیدت میگه وای معصوم علی چقدر لاغر شده یکم بهش برس![]()
اخ دیگه من چیکار کنم خودت اشتها نداشتی ولی الان خیلی بهتر شدی ماشاالله![]()

خدا پدر و مادر این شبکه های بلاد کفر رو بیامرزه اگه شبکه پرشین تون نبود من نمیدونم باید چه جوری سر علی رو گرم میکردم ساعت ۱ نصف شب که بی خوابی زده بود به سرش و شنگول نشسته بود پای تی وی تا ساعت ۳ داشت تام و جری نگاه میکرد![]()
![]()
اینم متن شعر کوچه که من کلی باهاش خاطره دارم مینویسم اینجا برای پسر گلم....
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
پسرک گلم امروز اهنگ وبت رو عوض کردم
این اهنگ و خیلی دوست دارم وقتی گوش میکنم بهم ارامش میده
دیگه داره ماه محرم هم میاد دلم میخواست یه اهنگ ارووم رو وبت باشه

و جمله ...
اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهايش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند (دکتر شریعتی)
این هم متن اهنگ...
برام هیچ حسی شبیه تو نیست! کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه همین که کنارت نفس می کشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمی کنی کنارمی به من نگاه نمی کنی
تمام قلب تو به من نمیرسه همین که فکرمی برای من بسه
ازین عادت با تو بودن هنوز ، ببین لحظه لحظه ام کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز ،اگه بی تو باشم منو می کشه
یه وقتایی انقدر حالم بده که می پرسم از هر کسی حال تو
یه روزایی حس می کنم پشت من همه شهر می گرده دنبال تو
همه شهر می گرده دنبال تو
منو ازین عذاب رها نمی کنی کنارمی به من نگاه نمی کنی
تمام قلب تو به من نمیرسه همین که فکرمی برای من بسه
| Design By : RoozGozar.com |



